خیلی وقتها دوست دارم هر چه از فلسفه میخوانم و گاهی موجب تعجبم میشود بنوسم اما باور کنید نمیشود همه را نوشت.

امروز فلسفه اخلاق و سیاست ارسطو را تمام کردم و مقداری از فلسفه زیبایی او را خواندم. تفاوت اساسی نظریات افلاطون و ارسطو در همان اعتقاد به ماورا است نه اصل اعتقاد بلکه نوع اعتقاد آنها به ماورا است.این خودش تفسیر زیادی دارد که افلاطون به مُثُل اعتقاد دارد اما ارسطو به این جدایی حقیقت از ماده معترض است و اصل و حقیقت را همین واقعیت مادی میداند
بر همین اساس اساس تفکر اخلاقی این دو فیلسوف فرق میکند و هر کدام تفسیری خاص از فضیلت اخلاقی بیان میکنند.
از آنجا که ارسطو یک غایت انگار است یعنی برای هر چیزی هدفی بیان میکند و معتقد است که همه چیز هدفی و غایتی دارند خیر را و حرکت به سوی آن را غایت هم چیز میداند.
او معتقد است که غایت زندگی انسان نیکبختی است نیکبختی که با انجام اعمال خیر به دست میآید.
فرق نیکبختی و فضیلت را در این میداند که نیکبختی حرکت و یک فعالیت است اما فضیلت ممکن است بدون هیچ فعالیتی به دست بیایید.
فضیلت را حد وسطی میان دو رذیلت افراط و تفریط میداند از نظر او افراط و تفریط هر دو شر هستند و تعادل خیر است و تمام فضائل اخلاقی را بر این اساس تعریف می کند مثلا شجاعت دو طرف دارد یکی ظلم که طرف افراط است و طرف دیگر جبن یا ترس که طرف تفریط است و این هر دو رذیلت اخلاقی هستند
