این روزها بزرگداشت دفاع مقدس است و این باعث بحثهایی پیرامون جنگ در فرندفید + + + بین دوستان شدهاست که به پیشنهاد دوست عزیز آقای کمانگیر قرار شد که ادامه این بحث را در وبلاگ داشته باشیم.
جنگ واقعا یک تراژدی است یک تراژدی که در حالت عادی و معمول و با نگاهی سطحی قابل توجیه نیست و هیچ دلیلی برای بوجود آمد آن نیست.
برای بررسی مساله جنگ اول باید دانست که جنگ یعنی چه؟ جنگ به چه معنا است؟
برای تعریف جنگ باید معنای فلسفی و منطقی آن را مورد بررسی قرار گیرد وقتی که بحث از معنای فلسفی شود یعنی معنای کلی که قابل انطباق با تمام مصادیقش باشد، نه اینکه با مصادیق معنا شود پس وقتی میخواهیم جنگ را تعریف این را به معنای جنگ بخصوصی یعنی مثلا ایران و عراق یا جنگهای امریکا و یا..تعریف نمیکنیم و بحثی سر مصداق خاصی نداریم.
قبلا در اینجا به یک سری از معنای جنگ ودیدگاههای فلاسفه در مورد جنگ اشاره کردم و بر اساس هر کدام از معنای که از جنگ شده ما یک حکم به آن میتوانیم بکنیم پس حکم خوبی یا بدی مقوله جنگ بر اساس تعریفی است که از آن میکنیم و این تعریف است که حکم میسازد.
اگر قرار باشد جنگ بر مبنای فلاسفه یونان، افلاطون، ارسطو معنا شود، جنگ را یک مشیت الهی میدانستند و برای امنیت و حفظ دولت و جامعه امری ضروری و حتمی، جنگ مقولهای ضد اخلاقی نخواهد بود و مصداق بدی قرار نخواهد گرفت.
این فلاسفه بزرگ ارزش زندگی اجتماعی را بر زندگی فردی بیشتر میدانستند و به نظرشان حفظ این اجتماع مهمتر از حفظ جان اشخاص است.
این دلیل نمیشود که آنها برای جان انسانها ارزش قائل نبودند و جان آنها را محترم نمیدانستند بلکه برای آنها جان اجتماع که جان کل مردم است بر جان برخی ارزشمند تر است.بدین صورت که اشکالی ندارد که جان برخی از اشخاص بر حسب جنگ گرفته شود و یا برخی گشته شوند، مهم بقای اجتماع است بدین صورت که مثلا آنها بقای جان 1000 نفر مهم تر است جان 100 نفر است.
به طور کامل و واضح روشن است که با این تفاسیر منظور و مقصود این فلاسفه از جنگ همان دفاع بوده یا دفاعی که یک نوعش حمله است.
هیچ انسانی قائل به فضیلت جنگ «از هر نوعی که باشد» بر صلح و برطرف کردن تخاصم و دشمنی از طریقی غیر از جنگ و کشتن و کشته شدن انسان نیست. اما در این نوع تخاصمها که منجر به جنگ میشود یعنی تخاصم دولتها، کم اتفاق میافتد صلح از همان اول باشد چون هر گونه که تصور شود متخاصم یا همان دولتی که خواهان برتری است و بر طرف دیگر برتر است در صورت صلح خواهان یک سری امتیازات و برتریهایی هست که طرف ضعیف کمتر میتواند اینها را قبول کند لذا خیلی کم در تاریخ اتفاق افتاده که قبل از یک جنگ صلح صورت گرفته باشد مگر در جایی که واقعا ضعف طرف ضعیف آنقدر بود که هیچ قدرت دفاعی از خود نداشته است.
آنچه حسن و قبح عقلی که سر منشاء اخلاق است به آن حکم میکند تقبیح کشتن انسانها بدون دلیل است.
از آن طرف هم یک قانون طبیعی و عقلی وجود دارد. تلاش برای زنده ماندن و زندگی کردن و دفاع از خود. همانطور که گفتم علاوه برا قانون عقلی بودن آن یک قانون طبیعت است که حتی حیوانات و گیاهان و موجودات زنده نیز شامل این قانون میشوند و بارها و بارها در طبیعت اتفاق میافتد.
و تصادم و برخورد این دو حکم عقلی باعث اختلاف آرا و حکمها میشود. برخی اصل اولیه را مقدم می کنند بنا بر دلایل خود برخی اصل دومی را.
حمله خودش یک نوع دفاع در مورد متجاوز است مثلا وقتی آمریکا به عراق حمله میکند استدلالش این است؛ این کشور یک خطر برای امنیت و زندگی ماست پس ما از خود با حمله به آن و از بین بردن آن دفاع میکنیم.
این استدلال کاملا منطقی و د
رست به نظر میرسد و عقل هم تاییدش میکند. اگرچه قصد چیز دیگری باشد.در هر صورت این استدلال کاملی است و هیچ مشکلی ندارد اما مشکل از مقدمات استدلال است یعنی خدشه در خطرناک بودن، تا زمانی عقل این را تایید میکند که مقدماتش مورد تصدیق باشد و آن مقدمه مهم اثابت خطرناک بودن آن است.
همانطور که گفته شد افلاطون و ارسطو و اکثر فلاسفه یونان قائل به ضروری بودن جنگ بودند و به صورت دیگر میگفتند تا زمانی که حکومتها، دولتها و انسانها هستند جنگ هم وجود خواهد داشته چون این ریشه در درونیات انسان دارد و هیچ گریزی از آن نیست همان طور که از عصبانیت از دورغ و هزارن چیز دیگر.
یعنی جنگ تابع رفتارها و کردارهای انسانهاست و حاصل آنها، هر زمانی که انسانها از سوءها و بدیها کنارهگیری کنند جنگ نخواهد بود و این خیالی است واهی، به همین علت جنگ از نظر آنها امری ضروری بود.
چند نکته
- اینجا فقط بیان کردیم و به هیچ وجه کشتن انسانها بدون دلیل قابل توجیه نیست و کاملا عقل نفی میکند این را.
- قرار نیست هر چه افلاطون و ارسطو ویا هر فیلسوف دیگری گفته باشد مطاع و مورد قبول باشد.
- میدانید فرق من و شما با فیلسوفان بزرگی چون افلاطون و ارسطو ودیگران چیست؟ آنها سیستم تفکری و فلسفی دارند یعنی هر جای حرفشان را بگیری به بدهیات عقلی منتهی میشوند و بدیهیات عقلی یعنی همان چیزهایی که برای اثباتشان احتیاج به دلیل نیست چون آنها فلسفه خود و تفکر خود را از همان جا آغاز کرده اند پس هر جای تفکرشان را بگیری به به ابتدا میرسی.
اما تفکر من و شما چون خیلی وقتها نمیتوانیم به این بدیهیات منتهی کنیم شکنده است پس رد کردن تفکرات این فیلسوفان بزرگ احتیاج به تاملی و تفکر کافی دارد و فهم از مساله و رساندن استدلالهایمان به بدیهیات عقلی. - بدیهی است عقل تا آنجا کشتن را جایز میداند که خطر برطرف شود و هر زمان که ورای آن باشد قابل قبول نیست مثلا کشتن غیر نظامیها یا ویران کردن خانههای انسانها و تمام چیزهایی که فراتر از برطرف کردن خطر باشد کاملا مورد تقبیح عقل است.البته گاها اینها هم جزء جنگ است و برای پیروزی لازم است پس فقط و فقط به اندازه لزوم قابل تایید عقل خواهد بود.
- بد نیست سری هم به نوشتههای دوست عزیزم آقای بامدادی در مورد جنگ بزنید و همچنین خانم توحیدلو
+آغاز تلخ جنگ و پیروزی شیرین مدافعان ایران-وب نوشتهای محمدعلی ابطحی
+بزرگداشت دفاع بزرگداشت جنگ- روی شیروانی داغ
+چگونه مدعیان روشن فکری چارهای جزمغالطه ندارند- منبر نت احمد نجمی
+از جنگ حرف میزنیم- خیزران
