از سالن که آمدیم بیرون یکی از دوستان آمد و گفت کنعان زن بود یا مرد؟
تولستوی به عنوان یک هنرمند و نظریه پرداز هنر البته نه از نوع نظریه پرداز فیلسوفانه و سیتماتیک شدیدا معتقد بود که هنر و کار هنری نبایدهیچ اسمی داشته باشد. یکی از شرایطش برای هنر ناب و خالص بودن یا اصلا برای هنر بودن این است که کار هنری نباید اسم داشته باشد.

او معتقد بود که هنر خودش باید حرف بزند هنر خودش باید کشف شود توسط بیننده یا شنونده و کلا کسی که با زیبایی و هنر مواجه میشود بنابراین اسم گذاری برای هنر را نوعی کشف و از بین بردن هنر میدانست چون هر طور که باشد یک اسم میتواند جهت دهی خاصی برای یک کار هنری باشد و اذهان را به طرف یک معنایی ببرد.
کعنان یک جملهای مشهور و تمام معنا همراه خود دارد «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور» و این جملههمان خلاصه و گذری کوتاه بر معنا و محوریت داستان است. و این را هر کسی که دیده میتواند به وضوح قابل درک و شناسایی میباشد.
از برخی سکانسهای زیبایش که بگذریم یکی چند اشکال عمده در فیلم وجود دارد.
1. اول اینکه در این فیلم ترانه علیدوستی قرار است نقش یک زن سیساله را بازی کند که با همه گریمها و رفتارها این نقش و این سن در فیلم در نمیآید به طوری که وقتی شما میشنوید مرتضی و علی ده سال است با هم ازدواج کردند کمی برایتان قابل باور نیست.
ولی بازی خوب ترانه علیدوستی قابل تحسین است. سکانسهایی از فیلم کاملا این بازی را به رخ بیننده میکشد. شاید قیافه او زن سی ساله را نشان نمیدهد اما نقش زنی که میخواهد زندگیش را تغییر دهد زنی سردر گم که خودش هم نمیداند میخواهد چیکار کند را به خوبی نشان میدهد.
2. دو نقطه کور در داستان دیده میشود. تغییر عقیده مینا که حاضر برای تغییر در زندگیش حتی جنینش را هم سقط کند اما به یکباره با یک تعهد با یک قول و قرار با یک توهم عقیدهاش عوض میشود.
دومین نقطه کور داستان رفتار و برگشت غیر عادی خواهر مینا(آذر) که به یکباره ظاهر شده و میان داستان زن و شوهر شکست خورده میآید و البته آذر خودش نمادی از یک انسان شکست خورده است و همانطور که بیننده از آمدنش چیزی نمیفهمد از رفتنش هم چیزی نمیفهمد(البته یک نشانههای برای مثلا تغییر حالت خواهر مینا وجود دارد که تشخیصش کمی سخت است و احتیاج به توجه و دقت نظر بیننده دارد و این یعنی این قسمت خوب در نیامده و یا کارگردان نخواسته این تحول را همه بفهمند.)
بگذارید حرفم را در مورد تولستوی تکمیل کنم. هنر تا قبل از فلاسفه تجربی گرا علیالخصوص هیوم در اختیار اخلاق بود و اکثر کسانی که در مورد هنر نظریه پردازی میکردن هنر اخلاقی و هنری که در خدمت اخلاق باشد منظورشان بود. مثلا برخی هنر و زیبایی را فعل و خلق خداوندی میدانستند که از خوبی و خیر نشات میگیرد.
تولستوی از آن دسته از نظریه پردازانی است که شدیدا به سانسور هنری معتقد است و هنری که در خدمت اخلاق نباشد و به عبارت دیگر اخلاقی نباشد را اصلا هنر نمیداند.(کتاب مبانی فلسفه آنشپرد)
کنعان یک داستان اخلاقی است. تعهد و سر قرار خود بودن یک نقطه مهم داستان است که همین تعهد داستان را به نظر ببیننده ختم به خیر میکند در حالی که خود مانی حقیقی(کارگردان) یه عنوان بیننده معتقد است که تصمیم مینا اشتباه است.
اما شاید مانی حقیقی سقط کردن از سقط کردن یک بچه به راحتی گذشته باشد و اصلا سقط این بچه که تنها راه طلاق و دروازه ورود به دانشگاهی است که برایش دعوتنامه فرستاده را هیچ میشمارد. اما بیننده به همین راحتی نمیتواند از این داستان بگذرد. آن هم بننده ایرانی که کاملا با سقط کردن جنین مخالف است.
اما هنوز آن سردر گمی مینا وجود دارد و این برای مینا این یک پایان تراژدیک وتلخ است و به معنای پایان دادن به تغییر در زندگی است او مجبور است به خاطر یک سردرگمی دیگر دست بماند. دلیل ماندن مینا هیچکس را قانع نمیکند به خاطر اینکه اصلا منطقی و قابل قبول نیست و این به معنای باقی بودن همه سردر گمیهاست. اتفاقی در داستان برای مینا نمیافتد همان سردر گمی که از اول داستان بود تا آخر داستان باقی میماند.
در کل جالب است. شاید برای خانمها علیالخصوص خوب باشد. به تجربه دیدنش میارزد
در همین مورد
آدمهایی تنها و روایتی کلاسک
کنعان فیلمی گریه دار و کلاسک از سینمای کیارستمی
کلبه احزان شود روزی گلستان
