نمیدانم چرا وقتی از حرف از فلسفه و تفکر میشود نقش اساسی حضرت در این میان گفته نمیشود.
گنجینه بسیار گرانبها و نفیسی از حرفها و صحبتها و مجموعه تفکر و تفلس علی ابن ابیطالب در کتاب نهج البلاغه وجود دارد که در تمام قسمتهای فلسفه از وجود گرفته تا سیاست تفکر فلسفی خاص و منحصر به فردی دارد.
فلسفه امام علی یک فلسفه عملی و اخلاقی است و البته دینی بودن هم برچسپ همیشگی تفکر فلسفی اوست و به همین علت شاید برخی فلسفه ایشان را به کلام تعبیر کنند.
و شاید بتوان گفت اکثر تفکرات و تاملات فیلسوفان اسلامی از سخنان ایشان بوده است.
وقتی نهجالبلاغه که بهترین جای برای دستیابی تفکرات امام علی است را میخوانیم به وضوح به این نتیجه می رسیم که این گونه حرف زدن و صحبت کردن کار یک عالم وارسطه است کسی که از همه چیز میگوید از همه چیز حرف می زند.
در حرفها و سخنان ایشان میتواند به اصالت نفسی بودن ایشان رسید و اینکه نفس اصیلاست و ماده و دنیا زوال پذیر و در حال تغییر است وحدتی به نام خداوند و نفسی یگانه به نام خداوند وجود دارد که عقل برتر است و عاقلترین عاقلهاست و عقل محض است. آنجا که میفرماید «دنیای شما پیش من بىمقدارتر از آب دهان بز و خوارتر از كفش كهنه است اما دنيايى كه آفريده خدا است و گذرگاه و وطن آدميان است، سراى خوبى است»
آنچه که بیشتر از همه چیز علی(ع) را محبوب و دلنشین میکند این است که او فقط یک نظریه پرداز ومتفکر نبود او اهل عمل بود او وقتی از زهد و پارسایی حرف میزد و دنیا را به پست ترین چیزها تشبیه میکرد از مال دنیا چیزی را برای خود اندوخته نمیکرد حق کسی را نمیخورد ناه و خوارکش نان جوین و خوراک پایین ترین مردم جامعه بود نه اینکه نمیتوانست او خلیفه بود او باغهایی داشت که هنوز هم به اسم علیابن ابیطالب ثبتشده اما نمیخواست چون دنیا را دون و پست میدانست.
علی وقتی از کمک به دیگران و یتیمان حرف میزند وقتی سه شب پشت سر هم محتاجانی به در خانه او میآیند و درخواست کمک میکنند افطارش را به آنها میدهد و به طبع از او خانواهاش هم همین کار را میکنند. اوست که وقتی ضربت شمشیر میخورد یتیمان شهر به در خانهاش با کاسهای از شیر جمع می شوند به امید بهبودی او.
او وقتی از بندگی و عبادت حرف میزند همتایی ندارد آنگونه در عبادت خداوند خویش غرق میشود که هیچ چیز و هیچ کسی را در مقابل و قبال او نمیبیند اوست که تنها وقت عبادت میتوانند تیر را از پایش بیرون بکشند متوجه نشود تیری که در حالت عادی نمی توانستند از پایش بیرون بکشند.
اوست که وقتی فلسفه سیاستش را بر مبنای مردم و کمک به مردم و خدمت به مردم و حق مردم بنا میکند وقتی برادرش از او درخواست نباجایی از کمک بیتالمال مسلیمن به او میکند قبول نمیکند و نمیپذیرد.
اگر افلاطون یا حتی ارسطو میخواستند مدینهی فاضلهای بسازند کجا میتوانستند همچین حاکم و فیلسوفی برای شهر و کشور خود بنا کنند. شاید چون یافتن همچین فیلسوفی برایشان مقدرو نبود و فقط در تخیل و تفکراتشان بود آن را فقط در حد یک نظریه ساخته و پرداختند و به تحققش اصلا فکر نکردند ولی اگر علی را می دیدند و میشناختند بیشک بیشتر از این که در فکر خود بسازند این مدینه و شهر را آن را در بیرون از فکر خود مجسم میکردند
علی کسیاست که قطعا تاریخ به وجود همچون اویی مینازد و ماهم به این مینازیم که همچین وجودی را به عنوان رهبر و سرور خود قرار دادهایم اویی که وقتی سخنان و حرفهایش را در نهجالبلاغه میخوانیم طوفانی در دل وجان ما به راه میافتد و سراسر وجودمان پر از نشاط و شعف میشود.
Tags: فلسفه, فلسفه سیاسی, نهجالبلاغه, امامعلی, اصالت نفس, بخشش, تقوا, زهد
